محمد مهدى ملايرى
272
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بهجاى پدرش نشسته بود ، براى خسرو فرستادهاند ، و در آن كارهاى ناصواب او را كه خلاف مصلحت ملك و ملّت مىپنداشتهاند ، و او را به موجب آنها سزاوار چنان سرنوشتى مىدانستهاند ، برشمردهاند . و نامهء دوم هم دفاعنامهاى است كه خسرو در آن يكيك آن تهمتها را پاسخ گفته و دلائلى را كه براى هريك از كارهاى خود داشته باز نموده است . چون دربارهء اين دو نامه در جاهاى ديگر با مقايسه و سنجش روايات مختلفى كه از آنها در مآخذ مختلف تاريخى و ادبى آمده است توضيح بيشترى دادهام « 1 » ، در اينجا تنها دربارهء اهمّيّت اين دو نامه از نظر مطالعه و تحقيق در دوران اخير دولت ساسانى و عواملى كه از درون همان دولت پايههاى ظاهرا استوار آن را بيش از پيش مىفرسوده چند مطلب بر آنچه در آنجا گفته شده است مىافزايم . اهمّيّت تاريخى اين دو نامه اهمّيّت اين دو نامه براى مطالعه در وضع درونى دولت و ملّت ايران در آن دوران از چند لحاظ است ؛ يكى از اين لحاظ كه اين نوشتهها حكايت از رويدادى مىكنند كه در تاريخ ايران بىسابقه و بىنظير بوده است . موضوع گرفتن و در بند كشيدن و كشتن شاه يا فرمانروائى به دست جانشين يا بزرگان دولت و يا مردم ديگر ، در تاريخ نه بىسابقه است و نه بىنظير . آنچه در اين مورد بىسابقه و بىنظير بوده و براى نخستينبار در تاريخ اين سرزمين روى داده ، به داورى كشيدن و محكوم كردن شاهى است به كيفر اعمالى كه در دوران سلطنت خود مرتكب شده ، اعمالى كه آنها را ، كسانى كه وى را به داورى كشيدهاند ، خلاف مصلحت ملك و ملّت تشخيص دادهاند . اين
--> ( 1 ) - الف ، در كتاب : « الترجمة و النقل عن الفارسية فى القرون الاسلامية الاولى » ، انتشارات دانشگاه لبنان بيروت ، 1964 . . . ج 1 ، ص 148 - 208 با عنوان « الرسائل المتبادلة بين كسرى ابرويز و ابنه قباد المعروف بشيرويه » ب ، در مقالهاى با عنوان : « دربارهء يكى از تاجنامههاى ساسانى » كه در مجلّهء الدراسات الادبية سال ششم ، شمارههاى 3 و 4 ص 185 - 207 ، بيروت ، 5 - 1964 ميلادى و 1343 ه . ش . به چاپ رسيده است .